به کجا چنین شتابان
نويسندگان

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست

در پای دوست هر که نشد کشتهٔ مرد نیست

ناصح مور ز مهر و غم درد ما مخور

ما عاشقیم و در خور ما غیر درد نیست

می‌ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم

شبها که همدمم به جز آه سرد نیست

بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست

ما را ز انفعال به جز روی زرد نیست

جمعند وحشیان همه بر من همین دل است

آن وحشی که با من صحرانورد نیست

تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو

جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست

هرچند دل رفیق غم و درد و محنت است

جمعست خاطرم که به کوی تو فرد نیست

شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن

از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست

[ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ]

 کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بود

تا به سوی تو پرم بال و پری بازم بود

یاد آن روز که از همت بیدار جنون

زین قفس تا سر کویت پر پروازم بود

دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق

دور از آن مرغ بهشتی که هم آوازم بود

هم چو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم

دور از آن آینه رخسار که هم رازم بود

خواستم عشق تو پنهان کنم و راه نداشت

پیش این اشک زبان بسته که غمازم بود

رفتی و بی تو ندارد غزلم گرمی و شور

که نگاهت مدد طبع سخن سازم بود

       دکتر شفیعی کدکنی

[ جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ] [ ]

بی قرارت چو شدم رفتی و یار من شدی

شادی خاطر اندوه گزارم نشدی

تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید

با که گویم که چراغ شب تارم نشدی

صدف خالی افتاده به ساحل بودم

چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی

بوته ی خار کویرم همه تن دست نیاز

برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدی

 از جنون بایدم امروز گشایش طلبی

که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی

                                       دکتر شفیغی کدکنی

[ جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ]

جز دلت که لازم است
هیچ چیز با خودت نمی بری
نبر ولی
از سفر که آمدی
راه با خودت بیار
راه های دور و سخت......


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ]

این فرشته ساده است و خط خطی ست
سر به زیر و یک کمی خجالتی ست
بوی سیب می دهد ‏‏، لباس او
دامنش حریر سبز و صورتی ست  ......


ادامه مطلب
[ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ]

سال‌ها پیش از این

زیر یک سنگ

در گوشه‌ای از زمین

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ]

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند           گِرد در  و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری بود به شب در بنندند              الاّ در دوست را که شب باز کنند


ادامه مطلب
[ جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ]

نیست در این دنیا همدمی ومرهمی       بر در قابم نشسته اندوه وماتمی

دم بر نیارم و  خورم خون جگر                 از دست این ای کاش ها واما واگر

مانده ام اینجادرتنهایی وبی کسی        با کوله باری از غصه ها ویک بغل دلواپسی

دل غصه هایم را با خدا نجوا می کند        یک یک آنها رااز قفل قلبم وا می کند

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ ]

دوستت دارم تا اابدیت

به بلندای آفتاب......

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ]

شاید آن دورترها راهی است

ومن سرابی می بینم

وآن گاه به خیال راه

گام برمی دارم

سراب محو می شود

می مانم ویک جاده ی بی انتها

برهوتی است ،هرم گرما

رقص کنان  بالا می رود

ومن همچنان خسته و تشنه

ناکام مانده از راه، راه می جویم.

 

[ دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ]

خدایا! من که هستم ،چه ام .

توبه من حس غریبی دادی،

من واین حس غریب در جدالند.

نمی دانم ! نمی دانم! آخر کدام پیروز میدانند!

[ دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ]

بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید ؛ بی خیال . فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه چای و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش ، که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد........


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ]

جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد...


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ]

هر روز شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال میکند

هی با شماره های غلط،زنگ می زند،آن وقت

من ..........


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ]
[ یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ]

سروده دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

"به کجا چنین شتابان،"

گون از نسیم پرسید.

" دل من گرفته زین جا ،

هوس سفر نداری ،

ز غبار این بیابان ؟ ".......


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ]

 خوش خیالی کاغذ

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟.........

پرنده ماهی

آن پرنده عاشق است
عاشق ستاره ماهی‌ای
که مثل یک نگین نقره‌ای............

قصیده معاد 

سالنامه جهان
ماهنامه زمین و آسمان


قالی ظریف و دستباف او

قلب من
قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ ]

اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام..........


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ]

یک نفر دلش شکسته بود  

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود .........


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ]

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/ هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed

سلام، خوش آمدید




قالب میهن بلاگ download قالب بلاگفا قالب بلاگ اسکای قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین